مشارکت                   آگاهی                    توسعه

سازمان ملی جوانان ایران

کانون پژوهش دانشجویان ودانش آموختگان قائمشهر

Pazhouhesh_peik2

صفحه اصلی

پیک کانون

گفتگوی تمدنها

اساسنامه

فعالیتها

کارنامه اعضا

آلبوم عکس

9
8
7
6
5
4
3
2
1

Pazhouhesh_peik2

پیک کانون شماره دوم ، دی و بهمن 80


Monday, January 21, 2002

سلام و سخن سردبير
علی صادقی
سازمان ملي جوانان در ترازو
1-پس از روي كار آمدن دولت سيدمحمد خاتمي , بحث نهادهاي مدني به ويژه تشكل هاي غير دولتي جوانان به گستره ي عمل كشانده شد و سازماني هم به نام سازمان ملي جوانان (پيش تر مركز ملي جوانان ) متولي امور اين تشكل ها گرديد .هم اكنون رييس اين سازمان به عنوان مشاور رييس جمهور , پاي اعتبارنامه ها را امضا مي كند .
2- به سبب جوان بودن ,اين سازمان هنوز از جايگاه مناسب حقوقي در جامعه برخوردار نيست .جنس برخورد سازمان ها و نهادهاي ديگر در قبال تشكل هاي جوانان و نيز اعتبارنامه هاي اعطايي سازمان ملي , گواهي براين ادعا ست. گذشته از اين , سازمان ملي جوانان ضمن ارائه ي يك الگوي واحد در تأسيس تشكل ها, گر�تار پارادوكس غير دولتي بودن شده است . اين شيوه نگاه از بالا در نظارت و هم چنين اعطاي اعتبارنامه ي �عاليت , با م�هوم و كاركرد N.G.O در تناقض است و از اثر بخشي آنها مي كاهد .
3-تشكل هاي مردمي ,غير انت�اعي نيز مي باشند و بايد هزينه هاي مربوط را خود تأمين كنند , ليكن راه كار مناسبي براي اين مهم انديشيده نشده است . نوپا بودن تشكل ها و غيرانت�اعي بودن شان,سبب شده بيشتر آنها در بند تنگناهاي شديد مالي گر�تار آيند . هم اكنون بحران مالي تشكل ها,بزرگ ترين مانع �عاليت آنها به شمار مي رود .
4- بايد گ�ت : سازمان ملي جوانان از ضع� اطلاع رساني هم رنج مي برد . تشكل ها به ويژه تشكل هاي شهرستاني نمي دانند در سازمان چه مي گذرد ؟ تصميم ها ,طرح ها و برنامه هاي دردست اجرا كدامند ؟ و يا چگونه مي توانند در حوزه ي �عاليت خود با سازمان هم كاري كنند ؟ به يقين بسياري از تشكل ها با نمودار سازماني و تشكيلاتي سازمان ملي جوانان آشنا نيستند و حتي نام مديران آن را هم نمي دانند . راه كار ويژه اي نيز براي ملاقات و گ�ت وگوي حضوري نمايندگان تشكل ها با مديران سازمان اتخاذ نشده است . سازمان با داشتن امكانات مناسب بايد با تمهيداتي كه مي انديشد , ضع� خبردهي و اطلاع رساني خود را در دو حوزه ي اطلاع رساني مكتوب و ديدار چهره به چهره جبران كند و ش�ا� تر با تشكل ها برخورد نمايد .
5- جدا از كاركرد اداري سازمان ملي جوانان ,تراز مالي و گردش مثلث سرمايه , درآمد و هزينه ي اين سازمان نيز تأمل برانگيز است. بر ما پوشيده است اعتبارات دولتي در اين سازمان چگونه هزينه مي شود و شيوه ي كمك مالي به تشكل ها بر چه اصلي استوار است ؟ شنيده ها و ديده هاي ما حكايت از آن دارند بسياري از تشكل هاي مستقر در تهران و تعدادي از تشكل هاي رابطه دار شهرستاني ,از امكانات ويژه اي كه سازمان به آنها اعطا كرده ,است�اده مي كنند . در همين مازندران يكي از تشكل ها كه تنها سالي از تأسيس آن مي گذرد و �قط يكي ,دو برنامه را در كارنامه اش به ثبت رسانده ,با كمك هاي اعطايي سازمان ملي جوانان , مجله منتشر كرده ,وعده ي انتشار شماره ي دوم آن را به مخاطبان خود مي دهد ؛ درحالي كه تشكلي ديگر در همين استان (كانون پژوهش قائم شهر ) با دو سال و اندي سابقه ي �عاليت و برگزاري ده ها نشست , سخنراني , همايش ,گرد هم آيي و نظرسنجي در حوزه هاي گوناگون (�رهنگي ,هنري , زيست محيطي ,گردش گري ,علمي ,پژوهشي ,آموزشي و ديني ) و با 250 عضو , پرداخت اجاره ي د�تر خود را هم در توانش نمي بيند .
6- چندي است پيش نويس قانون نحوه ي تشكيل ,ثبت و �عاليت سازمان هاي غير دولتي ,توسط د�تر مطالعات و تحقيقات سياسي وزارت كشور تهيه شده است .مواد قابل اعتنا و پيشر�ته اي در اين پيش نويس ملاحظه مي شود, هرچند نقدهايي نيز بر آن وارد است . انتظار براين است جهت بسامان و قانون مند شدن �عاليت سازمان هاي مردمي , هرچه زودتر اين طرح در مجلس شوراي اسلامي به تصويب نمايندگان برسد .
++++++++++++++++++++++++++++++++++++
++++++++++++++++++++++++++++++++++++
براي دوستان �لسطيني ام
سميه �وقي

عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
همان يك لحظه ي اول
كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان
جهان را با همه زيبايي و زشتي
به روي يكديگر ويرانه مي كردم . . .
سلام دوست بيست ساله ام .از وقتي كه چشم باز كردي، موشك بود و آوار، سنگ بود و خون. من هم كه چشم باز كردم، دشمن پهلوي سرزمينم را وحشيانه با خنجرخراش مي داد. طبق قوانين سازمان يونيس� سن مان كه به مدرسه رسيد مشق زندگي مان اين شد كه : وطن، دشمن ، جنگ , بابا ت�نگ دارد، ت�نگ بابا �شنگ دارد. چندي گذشت، ت�نگ باباي من نان شد. حالا بابا به جاي �شنگ، نان به خانه مي آورد و مدرسه ادامه دارد و من بيست ساله مي شود و بابا برايم هديه تولد مي خرد.
اما وطن و باباي تو دوست بيست ساله ي �لسطيني من ؟!
هر روز د�ترچه ي بچه هاي مدرسه اي سرزمينت را مي بينم كه تكه و پاره لابه لاي ميز و نيمكت هاي اهدايي كن�رانس ((شرم الشيخ)) در زير آوارهايي كه بر روي شان تمدن بنا مي شود، ا�تاده است و وحشي ص�تان متمدن بر تكالي� شان خطي به رنگ ظلم مي كشند. هر شب نداي (( هل من ناصر ينصرني)) را ستارگاني كه از قانا و شتيلا و صبراي سرزمينت گذشته اند به گوشم مي رسانند.
مي داني! مي خواهم بر شاخه ي درختچه هاي زيتون سرزمين خونينت، جوانه اي از شكو�ه هاي ايستادگي نخل هاي سربلند خرمشهر را پيوند بزنم .خدا مي داند كه چقدر دلم مي خواهد عقده هاي مانده در گلويم را مثل خمپاره بر سر و روي “jorj.w.Boosh“ �رود بياورم و نداي حقانيت پروانه هاي گر�تار ميهنت رابه گوش جغدهاي كوروكر سازمان ملل برسانم.
دويست بيست ساله ي �لسطيني من!
قلم خجالت مي كشد بر ص�حات كاغذ, طرح مظلوميت تو را با واژه نقش ببندد. مگر مي شود درخت را به رنگ قرمز نقاشي كرد؟
مگر مي شود خورشيد را سياه كشيد؟ چگونه كودكت را به ياد بياورم كه اسباب بازيش سنگ و باطري هاي شيشه اي است؟ چگونه دخترت را در ذهن تصوير كنم كه نمي تواند روسري اش را بر بدني كه سر ندارد ببندد؟
آخر تو بگو چه كنم؟
در و ديوار و ميكرو�ون هاي سازمان ملل به من مي خندند و مرا با تيپا از كرهزمين بيرون مي اندازند اگر كه بگويم در قرن صلح و دوستي پناه گاهت را مقتل شهيدان كرده اند. حق وتوخ�ه ام مي كند , اگر بگويم در عصر گ�ت وگوي تمدن ها كودك و زن را به موشك هاي هسته اي بسته اند. راستي بايد از ((محمدالدوره)) بگويم اما؛دانشمندان هنوز نگران انقراض نسل ماموت ها و دايناسورها هستند . . . .

++++++++++++++++++++++++++++++++++++

دنياي غريبي است, زمان هاي عجيب با �رشته اي غمگين كه در ميان امواج پرتلاطم روزگارروبه روي ساحل اميد به انتظار رايحه محبت بااحساسي به پاكي ژاله هاي باغچه صميميت نشسته است و حس شجاعت و �داكاري را در ضميرخود دارد ودر مقابل نامردي هاي روزگار عاشقانه لبخند محبت برلب نمايان ميكند.
او كسي نيست جز مادر,جزمادر
Ù….Ùƒ

++++++++++++++++++++++++++++++++++++

باحضور علاقه مندان
جنگل چاي باغ پاك سازي شد
به ابتكار كميته ي سبز و هم ياري اعضاي كانون و ده ها تن از شهروندان، منطقه ي جنگلي چاي باغ شيرگاه پاك سازي شد. با اجراي اين برنامه كه روز جمعه هجدهم آبان ماه با همكاري اداره كل ح�اظت محيط زيست استان و برنامه ي راديويي پيام مازندران انجام گر�ت , بخش وسيعي از منطقه ياد شده , عاري از زباله و آشغال گرديد. به گزارش خبرنگار پيك كانون در اين برنامه پس از سخنراني دبير كميته سبز كانون و نيز دبير كل كانون پژوهش، نماينده تشكل جبهه ي سبز ايران در بابل پيرامون ح�اظت محيط زيست و اهميت پاك سازي به ايراد سخنراني پرداخت. در ادامه، سر جنگلباني و مسئوول محيط زيست منطقه سخن گ�ت و به پرسش هاي حاضران پاسخ داد. اين گزارش حاكي است در بخش ديگر برنامه، پس از توزيع كيسه زباله و دست كش، حاضران كه تعدادشان به يكصد ن�ر مي رسيد، به پاك سازي منطقه ي جنگلي چاي باغ مبادرت نمودند. گ�تني است نايلون، ظرو� يك بار مصر� و بطري هاي نوشابه بيشترين حجم زباله را به خود اختصاص داده بود.

++++++++++++++++++++++++++++++++++




پاهاي مصنوعي , وديعه اي از آسمان
نقدي بر �يلم س�ر قند هار مر تضي اسماعيل زاده
((ن�س )) زن ا�غاني مقيم كانادابايد تاچند روز ديگر تا زمان آخرين خورشيد گر�تگي قرن , خود را به قند هار برساند, وگرنه خواهرش كه از �شار هاي روز ا�زون طالبان بر زنان ا�غاني يه تنگ آمده خود را خواهد كشت . اين موضوع �يلم (س�ر قندهار ) آخرين ساخته محسن مخمابا� است . معلوم است س�ر ((ن�س )) بهانه اي است براي گشت و گذار در سر زمين ا�غانستان , س�ر به عمق وحشيانه بدويت ,اسارت و خشونت ودر كلامي ديگر مسا�رتي است به كشور مردگان. اين اولين تصاوير سينمايي از كشور ي بي تصوير است كه در جهان ديده مي شود . طالبان زنان را چونان كسو� خورشيد (سياه سر ) مي نامند . اعتراض خواهر ن�س و خود كشي در ساعت كسو�, بين آن دو نزديكي خامي ايجاد مي كند كه مخملبا� سعي دارد شباهتي بين خورشيد گر�تگي روي زنان ا�غاني پشت برقع ايجاد كند وگوشزد نمايد روي گر�تگي زنان ا�غاني بر خلا� خورشيد گر�تگي كه موقت است ريشه دردرون سنت هاي تاريخ ديرينه دارد و اگر هميشه نباشد خورشيد گر�تگي گذراهم نيست.ساختار�يلم اپيزوديك ودايره وار است و س�رن�س س�ري است چهار مرحله اي كه در هر مرحله آن با آدم هاي جديدي آشنا مي شويم : مرد ا�غاني كه چهار زن دارد , نوجواني به نام ((خاك )) كه بايد راهنمايش تا قندهار باشد , پزشك سياه پوست آمريكايي كه ابتدا به قصد جنگيدن به ا�غانستان آمده و سر انجام ((حيات)) جوان �رصت طلبي كه هدايت اورا تا قندهار به عهده مي گيرد .
ن�س يك ضبط صوت همراه خود دارد كه مانند د�تر چه يادداشت س�ر از آن است�اده مي كند. او راوي اين روايت است و اغلب انگيزه ها وآرزوهاي وي نيز در همين تك گويي هاي روايي كش� مي شود. مخملبا� سعي مي كندس�ر قندهار اثري مستند گونه به نظرآيد و حال و هواي را كه به كار مستند نزديك است ح�ظ كند . در واقع �يلم , مجموعه اي است از تصوير هاي زيبا از آدم هايي كه در بيابان راه مي روند يا روستا ئيان مسن گاري سوار, صحنه هاي سورئاليستي ريختن پاهاي مصنوعي از آسمان مانند وديعه الهي كه از سوي غرب مي رسد ,
ا�شاگري هاي اجتماعي و بيانيه هاي د�اع از حقوق زنان كه به دلايل شيك بودن تصاوير و كمپوزوسيون ها و ميزانسن هاي , بيشتر براي تماشاگردر جشنواره هاي و ك� زدن آن مردم مناسب و �اقد پيوستگي دروني و قدرت ن�وذ و تاثير گذاري براي باورپذير كردن �ضاي �يلم. س�ر نامه قندهار كلكسيوني است از ايده هاي درخشان , اما تل� شده كه زير نگاه نگرش سطحي و گزارش كارگردان , سركوب شده اند ايده هايي كه هر كدام مي توانستند به تنهايي دست مايه اي پر بار براي يك �يلم مجزا باشند: مانند رابطه ي ميان مذهب و قدرت , سوءاست�اده نظام هاي استبدادي از خرا�ه ها با رو بنايي از مذهب براي تكوين خشونت و تحكيم پايه هاي حكومت خود ( آن جا كه در �صل مكتب خانه , قر آن ,كلاشينك� و شمشير را يك جا آموزش مي دهند) اسارت �رهنگي ـ اجتماعي زن (همراهي زنان با مردان وقتي كه مجبور است هميشه چند گام پشت سر مردحركت كند ) زندگي دو گانه و مخ�ي در نظام هاي شبه �اشيستي (زنان زير بر قع از همه نوع وسايل آرايشي است�اده مي كنند)ويا صحنه معاينه زنان توسط پزشك كه صحنه اي بسيار تكان دهنده است بيمار زن بايد �قط از سوي پرده اي ضخيم كه �قط سوراخي در ميان آن ايجاد شده دهان و گوش چشم خود را معرض بررسي و معاينه پزشكي مرد قرار دهد .مخملبا� از راه تأكيدهاي لازم با است�اده از قاب بندي هاي معنا دار سعي در د�اع از حقوق پايمال شده آنان دارد و شايد ساختار دايره اي �يلم نيز همين نكته باشد . �يلم با كسو� شروع و با كسو� تمام مي شود. ابتدا و انتهاي �يلم در واقع مربوط به يك صحنه, از دوزاويه هستند. در ابتدا ن�س را مي بينيم كه بر قع را روي صورتش مي اندازد و در انتها ن�س مي گويد مي خوا سته زنان ا�غاني را از قيد همه بندها آزاد ببيند واكنون خود در همه اين زندان ها گر�تار شده است بر قع را مي بينيم كه روي صورتش مي ا�تد.كلام آخر اين كه س�ر قند هار �يلمي است در باره س�ر كه س�ر را القا نمي كند .
بر قع چادر ا�غاني است كه سرا پاي زن را مي پو شاندا�شاگري هاي اجتماعي و بيانيه هاي د�اع از حقوق زنان كه به دلايل شيك بودن تصاوير و كمپوزوسيون ها و ميزانسن هاي , بيشتر براي تماشاگردر جشنواره هاي و ك� زدن آن مردم مناسب و �اقد پيوستگي دروني و قدرت ن�وذ و تاثير گذاري براي باورپذير كردن �ضاي �يلم. س�ر نامه قندهار كلكسيوني است از ايده هاي درخشان , اما تل� شده كه زير نگاه نگرش سطحي و گزارش كارگردان , سركوب شده اند ايده هايي كه هر كدام مي توانستند به تنهايي دست مايه اي پر بار براي يك �يلم مجزا باشند: مانند رابطه ي ميان مذهب و قدرت , سوءاست�اده نظام هاي استبدادي از خرا�ه ها با رو بنايي از مذهب براي تكوين خشونت و تحكيم پايه هاي حكومت خود ( آن جا كه در �صل مكتب خانه , قر آن ,كلاشينك� و شمشير را يك جا آموزش مي دهند) اسارت �رهنگي ـ اجتماعي زن (همراهي زنان با مردان وقتي كه مجبور است هميشه چند گام پشت سر مردحركت كند ) زندگي دو گانه و مخ�ي در نظام هاي شبه �اشيستي (زنان زير بر قع از همه نوع وسايل آرايشي است�اده مي كنند)ويا صحنه معاينه زنان توسط پزشك كه صحنه اي بسيار تكان دهنده است بيمار زن بايد �قط از سوي پرده اي ضخيم كه �قط سوراخي در ميان آن ايجاد شده دهان و گوش چشم خود را معرض بررسي و معاينه پزشكي مرد قرار دهد .مخملبا� از راه تأكيدهاي لازم با است�اده از قاب بندي هاي معنا دار سعي در د�اع از حقوق پايمال شده آنان دارد و شايد ساختار دايره اي �يلم نيز همين نكته باشد . �يلم با كسو� شروع و با كسو� تمام مي شود. ابتدا و انتهاي �يلم در واقع مربوط به يك صحنه, از دوزاويه هستند. در ابتدا ن�س را مي بينيم كه بر قع را روي صورتش مي اندازد و در انتها ن�س مي گويد مي خوا سته زنان ا�غاني را از قيد همه بندها آزاد ببيند واكنون خود در همه اين زندان ها گر�تار شده است بر قع را مي بينيم كه روي صورتش مي ا�تد.كلام آخر اين كه س�ر قند هار �يلمي است در باره س�ر كه س�ر را القا نمي كند .
بر قع چادر ا�غاني است كه سرا پاي زن را مي پو شاند

+++++++++++++++++++++++++++++++++

طنز جدي
حميد رضا صالحي وديگران
آري اين چنين بود برادر
سكوت و آرامش تو كانون حاكم بود. هيچ صدايي نمي اومد. يارعلي به خودش اومد و به دور و برش نگاهي كرد. نه! از هيشكي خبري نبود. هر از گاهي سوسكي با عبورش پرده ي خيال يارعلي رو پاره مي كرد. لعنت به اين شانس، چرا در رو ق�ل كردند؟ از جا برخاست و به اطرا� نگاهي انداخت. اين آرامش، حالشو به هم مي زد. خبري از كسي نبود. همه ر�ته بودند و يار علي قصه ي مارو تو اين كانون برهوت تنها گذاشته بودند و از آن بدتر اين كه در رو هم ق�ل كرده بودند. حالا يارعلي مونده بود و حوضش. زير لب زمزمه اي كرد و چيزي گ�ت. اهل ناسزا گ�تن نبود اما ديگه كاسه ي صبرش لبريز شده بود. نمي دونم چي گ�ت؛ شايد به بخت بدش لعنت مي �رستاد: (( خدايا من كجا، الموت كجا، حسن صباح كجا، اين جا كجا!؟)) دوباره با تنها اتاق كانون كه احتمالاً تا زمان چاپ اين داستان اون رو هم كرايه خواهند داد، برگشت. شروع كرد به زير و رو كردن كتاب ها و جزواتش. نيم ساعت ديگه هم گذشت. كم كم ترس، وجودش رو �را گر�ت. با خودش گ�ت: اي خداوند علي بن ابي طالب (ع), لط�ت را شامل حال من كن و نجاتم بده. اين رو كه گ�ت، مستقيماً سمت پنجره ر�ت. ـ صاب خونه، صاب خونه! - بله، كيه؟
- بچه هاي كانون، همه ر�تن، لط�ي كنين و درو برام وا كنين، اجرتان با علي مرتضي
- آقا، ما تموم كليدها رو به خودشان داده ايم، كليد يدكي هم نداريم.
يارعلي خسته، گرسنه و پشيمون شروع كرد به قدم زدن تو كانون. �كري به خاطرش رسيد، ر�ت توي آشپزخانه، تنها جايي كه كانوني ها كرايه نداده بودند. پنجره اي ديد كه يك هواكش برقي مزاحم روي آن نصب شده بود. با هزار رنج و مشقت هواكش را بيرون آورد. بايه �ن كاراته كه از هم اتاقيش ياد گر�ته بود، پريد بالاي پنجره و از سوراخي، خودشو پرت كرد روي بالكن. همون بالكني كه امكان داره چند روز ديگه به يه مو�سسه ي كامپيوتري به اسم عقاب، كركس يا شايد هم سيمرغ دو اجاره داده بشه و يا اين كه اصلاً اونجا رو ب�روشن!
يارعلي مجدداً هواكش را جا انداخت تا �ردا نگن دزد اومده. بعد دستاش رو به آسمون برد و گ�ت: (( اي خداي علي بن ابي طالب (ع) شكرت.)) پله ها را سه تا يكي طي كرد و به پايين پله ها رسيد. واي در بيروني هم ق�ل بود. يارعلي با ناراحتي و غصه – دست از پا دراز تر – روي بالكن برگشت.
گوشه اي نشست. از نگراني و اضطراب دستاش رو بالا برد و روي سرش قرار داد. سرما كلا�ه اش كرده بود. (( كاش همون داخل مونده بودم. حالا با سرما چي كار كنم؟)) ياد �يلمي كه شب گذشته از كانال پنج ديده بود ا�تاد. يك �يلم اكشن بزن بزن بود با دوبله ي محلي.
به مخش زد از همون بالا بپره تو خيابون و خلاص . همين كار رو هم كرد و با گ�تن يك يا علي بلند از روي بالكن پريد توي خيابون و ...
داشت لباس هاشو مي تكوند كه تازه يادش اومد اي دل غا�ل هنوز ا�طار نكرده . ساعت نزديك 10 شب بود .
بالا ر�تيم دوغ بود , پايين اومديم ماست بود , طنز جدي ما راست بود

+++++++++++++++++++++++++++++++++

روستاهاي بزرگي به نام شهر
رسول �رجي ـ كميته شهر
همواره خوانده ايم و شنيده ايم: شهر سالم، شهري است كه آلودگي آب و هوا در آن وجود نداشته باشد، بهداشت عمومي در آن ديده شود, شبكه ترا�يكي منطقي و سهل الوصولي داشته باشد, از انواع آلودگي هاي صوتي و بصري به دور باشد، سرانه هاي گوناگون �ضاها و خدمات شهري در آن رعايت شده باشد, از �ضاي سبز كا�ي بهره ببرد و. . . معضلات بي شمار اقتصادي و اجتماعي و شهري، به تدريج براي برنامه ريزان و كارگزاران جامعه اين �كر را پديد آورده كه تنها راه چاره، كاستن از سطح م�يد خدمات شهري و ا�زودن به ارت�اع آنهاست. چنين ا�زايش تراكمي، خود زاينده ي معضلات اجتماعي، رواني و �رهنگي جبران ناپذيري خواهد بود. آيا استعدادهاي كودكي كه در يك خانواده 4 ن�ره زندگي مي كند و با اتوبوسي خلوت به مدرسه مي رود و در كلاسي 20 ن�ره تحصيل مي كند، با استعدادهاي كودك ديگري كه در يك خانواده 10 ن�ره زندگي مي كند و با اتوبوسي مملو از جمعيت به مدرسه مي رود و در كلاسي 60 ن�ره تحصيل مي كند,
يكسان پرورش خواهند يا�ت؟ در مقياس كلان تر, آيا مردم شهري با تراكم 10 ن�ر در هكتار (برن، شهري در سوئيس) نسبت به مردم شهري با تراكم 120 ن�ر در هكتار و گاه بيشتر (تهران) ر�تارهايي يكسان خواهند داشت؟ و به يك ميزان از ارزش هاي متعالي زندگي اجتماعي همچون آزادي، ح�ظ اخلاق و رشد انديشه بهره خواهند برد؟ ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه زماني كه غرب زيبايي هاي گل را نمي شناخت نقش گل را بر روي كاشي هاي بناهاي مان مي زديم. ما �ارابي را داشتيم كه زماني كه غرب اصول اوليه ي طراحي شهري را به كار مي بست, از مدينه �اضله و آرمان شهرانسان سخن مي گ�ت.ما خود برنامه ريزان , طراحان و سازندگان بهترين و مساعدترين شهرهاي جهان بوديم. كجاست الگوهاي معماري شهرهاي دز�ول، يزد، كاشان , كرمان , اص�هان , شيراز و .... ماشهرنشينان ديرينه ي جهانيم كه از بدحادثه و بي مبالاتي پي در پي , صاحب روستاهاي بزرگي به نام شهر شده ايم .
به راستي , شهر ما كجاست ؟





● غرÙ�Ù‡ كانون در نمايشگاه كتاب رتبه ÙŠ نخست را به دست آورد



........................................................................................

Home